فاز متر
پویش فاز متر

«فاز»؛ فرصتی برای تلنگر به مدارس و خانواده‌ها

90

یادداشت

از قدیم مرسوم بوده و هست که هر مسئله‌ای بین نوجوان‌ها و جوان‌ها پیش می‌آید، بزرگترها فوری می‌گویند: «پس در مدرسه چه چیزی به شما یاد می‌دهند؟!». حالا کاری به غلط و درست این حرف و این انتظار بزرگترها نداریم که انگار همه مسائل عالم خلقت را باید در مدرسه یاد بدهند، اما این حرف آنها آنقدرها هم از واقعیت دور نیست.

دوران دانش آموزی و نوجوانی، حساس‌ترین دوران زندگی هرکدام از ماست که هرچقدر پایه تحصیلی پایین‌تر و سن دانش‌آموز کمتر باشد، اتفاقا اجتماعی شدن او و تغییر در شخصیت آینده‌اش به راحتی بیشتری امکانپذیر است. در دوران مدرسه است که بخش اصلی شخصیت هر فرد شکل می‌گیرد، دورانی که تفکر، اخلاق، منش و مهارت‌های فردی و اجتماعی هر فرد مولود این دوران است و اگر در این دوره زیربنای محکمی برای شخصیت فرد ریخته نشود، تغییر آن در سال‌های دانشگاه و بعد از آن، تقریبا غیرممکن و یا حداقل، بسیار سخت و همراه با هزینه‌های بسیار خواهد بود. بماند که تربیت‌پذیری افراد حتی به سال‌های قبل از دوران مدرسه و دوران طفولیت (از دوران جنینی تا پیش‌دبستانی) برمی‌گردد، اما باز هم نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد که نقش مدرسه و حضور در گروههای هم‌سالان و آشنایی با دنیای جدید، در شکل‌گیری شخصیت نوجوان و جوان بی‌بدیل است.

نظام آموزش و پرورش رسمی در کشور ما بیش از 100 سال قدمت دارد و بعد از انقلاب اسلامی، به اقتضای تغییر در اهداف و رویکردهای کلان حاکمیت و جامعه، از جهت محتوایی هم تغییرات اساسی یافته است. وزارت آموزش و پرورش در کشور ما مانند هر کشور دیگری متولی تعلیم و تربیت عمومی است و ماموریت دارد، تا طی 12 سال در کنار «آموزش»، به «پرورش» و تربیت نسل آینده بپردازد و صد البته، نه تنها باید میان آموزش با پرورش تعادلی منطقی برقرار کند، بلکه حتی در مواردی لازم است کفه «تربیت» و «پرورش» را نسبت به «آموزش» سنگین‌تر کند تا خروجی نظام آموزش و پرورش رسمی و عمومی، آنچیزی نشود که خانواده‌ها و حاکمیت انتظار نداشته‌اند.

معروف است که می‌گویند، باید وضعیت آینده یک کشور را از آموزش و پرورش امروز آن پیش‌بینی کرد، خلاصه کلام اینکه هرآنچه امروز در آموزش و پرورش و مدارس می‌کاریم، چند صباح دیگر در کف جامعه و در محافل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی ورزشی درو خواهیم کرد. البته در کنار مدرسه و حتی گاهی بیشتر از آن، نباید نقش دیگر کانون‌های فرهنگ‌ساز مثل خانواده و بستگان یا رسانه‌ها را هم انکار کرد، تا حدی که این محافل به راحتی می‌توانند همه رشته‌های مدرسه را در یک آن پنبه کنند، اما از طرف دیگر، تاثیرپذیری کودکان و نوجوانان از آنچه درمدرسه به آنها ارائه می‌شود، کم نیست.

«سند تحول بنیادین نظام آموزش و پرورش» هم که بیش از 6 سال از ابلاغ و اجرای آن می‌گذرد، در واقع یک برنامه جامع و در حکم قانون اساسی نظام تعلیم و تربیت است تا خروجی آن، نسلی «آموزش‌یافته» و مهمتر از آن، «پرورش‌یافته» باشد. این سند در بخش «هدف‌های کلان» خود، صفاتی را برای دانش‌آموز مطلوب برشمرده که از جمله آنها می‌توان به «جمع‌گرا و جهانی‌اندیش، انتخاب‌گر و آزادمنش، خلاق و کارآفرین، مقتصد و ماهر» اشاره کرد. در واقع، بیان این صفات برای یک دانش‌اموز مطلوب و الگو در کنار صفت‌های دیگری همچون «موحد، پاکدامن و متفکر» نشانه توجه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به موضوع پرورش ر یه خلاقیت، ابتکار، مسئولیت‌پذیری و کنگشری مثبت اجتماعی است تا در نهایت خروجی‌های نظام آموزش و پرورش سربار جامعه یا در به در «مدرک‌گرایی و ناتوانی» نباشند.

حالا امروز این نکته جای موشکافی و بررسی دقیق دارد که بعد از این سال‌ها، نظام آموزش و پرورش ما امروز چقدر بستر خلاقیت‌، نوآوری، مسئولیت‌پذیری و کنشگری اجتماعی و توانایی حل مسئله را برای دانش‌آموزان فراهم می‌کند؟ آیا همچنان دغدغه اول و آخر مدارس و خانواده‌های ما «آموزش» آنهم از نوع حافظه‌محوری غیرخلاقانه و تست‌زنی و آماده کردن دانش‌اموز برای مواجهه با غول کنکور است یا اینکه، تحولات اجتماعی و مشکلات اشتغال و تعارض‌های اجتماعی باعث شده، به اولیا و مربیان این تلنگر وارد شود که باید ترمز این رویه کشیده شود و فکری برای «تربیت» و «پرورش» روحیه خلاقیت و مهارت بچه‌ها بکنند؟ مدیران چقدر از توان و نشاط دانش‌اموزان خود برای اداره مدرسه و ارتقاء آن بهره می‌گیرندو اصلا این روش، چقدر دغدغه امروز مدارس است؟ رسانه‌ها در این میان چه نقشی دارند؛ آیا همچنان کتاب‌های رنگارنگ و حافظه‌محور «تست و کنکور» را تبلیغ می‌کنند یا برای خروج خانواده‌ها و مدارس از گرداب آموزش‌محوری و تست‌زنی، مدام به انها تلنگر می‌زنند؟ تشکل‌هایی مانند شوراهای دانش‌آموزی، مجلس دانش‌آموزی، انجمن‌های اسلامی و هلال احمر دانش‌آموزی چقدر برای ایفای این نقش و پر کردن این خلأ موفق عمل کرده‌اند و اصلا آیا کسی تابحال نیشتری به عملکرد معاونت پرورشی زده که چند مَرده حلاج بوده است؟!

اینها سوالاتی است که به راحتی نمی‌توان از کنار آن گذشت و حالا دیگر وقت آن است که متولیان نظام آموزش و پرورش از یک سو و خانواده‌ها و رسانه‌ها از سوی دیگر به آن فکر و برایش چاره‌جویی کنند. در این میان نقش رسانه ها و به خصوص رسانه ملی در ترویج بحث اعتماد اجتماعی به نوجوانان اهمیت صد چندان دارد.

در خلأ این چاره‌اندیشی، برنامه‌ها ای مانند «فاز» (فرزند ایران زمین) که مدتی است از قاب شبکه دوم سیما میهمان خانه‌های دانش‌آموزان ایرانی شده، تلاش کرده تا به سهم خود و با روشی مبتکرانه، این درد را درمان کند و فضایی را برای تمرین مسئولیت‌پذیری دانش‌اموزان و مشارکت اجتماعی آنها برای ساختن جامعه‌ی بهتر فراهم کند. این برنامه تهران زده نیست و تنها 4 شرکت کننده از تهران دارد؛ تک بعدی هم نیست چراکه به طور همزمان نقش مجزای دختران و پسران در اجتماع را مد نظر قرار داد و برای اجرای یک ایده عام المنفعه، قابلیت های مختلف آنها را مورد ارزیابی است.

بهره‌گیری از روش جذاب و پرطرفدار «مسابقه» در فاز و رقابت در فضایی با نشاط و سازنده، با مراحلی که هرکدام مقدمه دیگری و شرط موفقیت در بعدی است و دانش‌آموز را به رقابتی پرشور و البته معنادار وادار می‌کند، مهمترین ویژگی این برنامه تلویزیونی است. حتی در یکی از مراحل مسابقه نوجوانان را به درون مدرسه فراخواند و از شرکت کنندگان خواست مشکلات یک مدرسه را شناسایی و برای آن چاره جویی کنند.

این برنامه  که محصول مرکز اوج کودک و نوجوان است توانسته در حد خود نکاتی را آن هم نه به صورت نقد یکطرفه که به صورت ایجایی درخصوص نسبت نظام آموزشی کشور با نوجوانان مطرح کند. اما شاید این شروع کار باشد و کافی هم نیست؛ جا دارد برنامه‌ریزان رسانه ملی با الگوگیری از ساختار و رویکرد چنین برنامه‌هایی، بیشتر از قبل به نظام آموزش و پرورش و خانواده‌های دانش‌اموزان تلنگر بزنند که هرچه حفظ کردیم و طوطی‌وار در کنکور ارائه دادیم، بس است! حالا نوبت مهارت‌افزایی و کمک به پرورش روحی دانش‌آموزان است تا بتوانیم از همین دوره آنها را نسبت به جامعه و محیط اطراف مسئول و کنشگر بار بیاوریم و از این طریق در خصوص بحران‌های فردای جامعه پیشگیری کنیم.

{{ message }}

{{ 'Comments are closed.' | trans }}